آیین عاشقی


روزی مردی در گوشه ای از زمان کیسه یتیم نوازیش را بردوش می گرفت و غریبانه کوچه کوچه های شهر کوفه را می گشت. می گشت تا مبادا کودکی با غم بی پدری سر بر بالین نهد.
می گشت تا مبادا پیرمردی بی نوا در غم تنهایی و از روی درماندگی سر به سوی آسمان بلند کند و از خدا طلب مرگ نماید.
می گشت تا مبادا بیوه زنی در شب دیجور بی پناهی خویش آرام و بی صدا بر گرسنگی کودکانش بگرید.

علی با پای پیاده، کیسه بر دوش می گشت تا غم غربت و تنهایی بشر را درمان کند
بشر وامانده از خویش، درمانده از روزگار...
و آن هنگام که روح اساطیری و آسمانیش در کالبد زمینی تاب نیاورد، دل و چشم نگران کیسه یتیم نوازیش را برای یاوران خویش در هر گوشه از زمان به جای گذاشت.

و حال این جمع:
این جمع و کیسه ای که مولای عشق برایشان به ارث نهاد.

کیسه ای که نماد است:
نماد تلاش برای رهانیدن همنوع از آتش، آتش جهل و فقر
نماد اعتراض است، اعتراضی از جنس اعتراض علی بر بی عدالتی

هر که از این جمع هرگاه که کیسه ای بر دوش می گیرد یا کودک محروم از تحصیلی را به کلاس درس راهنمایی می کند یا آن هنگام که خسته و نفس بریده پله ها و راهروهای سرد بیمارستان را به امید درمان پدر خانواده ای طی می کند یقین دارد، یقین دارد که:
علی جان! مرد معاصر! تو همراهش هستی

آن هنگام که از سختی راه از ناتوانی و نفس بریدگی پاهایش، سر بر دیوار غم نهاده و می گرید یقین دارد:
علی جان! مرد مهرورز و همراه در کوچه های تنهایی تو همراهش هستی

آری علی جان! صدای تو همیشه در گوششان است و رگ آشفتگی و سراسیمگی در راه امداد رسانی را در زیر پوست روحشان می جنباند: 

خدا را! خدا را درباره یتیمان

این جمع آرزو دارد که هر کس از هرگوشه ای از زمان بیاید و توشه ای از عشق برگیرد.
موسم عاشقی امروز است، همراه مرد معنا، مرد مشهود
موسم عشق را دریابیم

و حال ما وصیت می کنیم:
علی جان! خدا را خدا را
مبادا گاهی ما را در فراموشی سیری و گاهی در مذلت گرسنگی دنیا رها کنی

 
منتظر حضور مهربان شما هستیم در ستاد سومین آیین کوچه گردان عاشق واقع در دفترجمعیت امام علی(ع)مشهد:ملک آباد.خیابان گویا.گویا6.پلاک60
شماره تماس:09398585528

برای آشنایی بیشتر با طرح و دیدن آلبوم تصاویر سال های گذشته به وب سایت جمعیت مراجعه کنید:

http://jamiat.ir/

برای آشنایی بیشتر با اهداف و اندیشه طرح به آدرس زیر مراجعه کنید:

http://sosapoverty.org/Default.aspx?PageID=52&RelatedID=hjjhhjjh

کوچه گردان عاشق

خدا را !خدا را درباره یتیمان مبادا گاه سیر و گاه گرسنه بمانند و حقوقشان در نزد شما ضایع گردد
سومین آیین کوچه گردان عاشق جمعیت امام علی(ع)در مشهد
غذارسانی به خانواده های نیازمند در شبهای قدر
کیسه ای غذا و عالمی مهر بر دوش میگیریم و به دل کوچه پس کوچه های فقر میرویم تا آیین دگرخواهانه مولا علی(ع)را زنده نگه داریم
جهت همیاری و اهدا کمک های نقدی و غیر نقدی و یا ثبت نام در بسته بندی کیسه های مواد غذایی و توزیع بین خانواده های محروم و یا کسب اطلاعات بیشتر میتوانید با شماره های ذیل تماس حاصل فرمایید:09398585528 و 09331761364
آدرس دفتر جمعیت و ستاد کوچه گردان:ملک آباد خیابان گویا6 پلاک60
همزمان با شروع ماه مبارک رمضان از ساعت10صبح الی 17

امام سجاد(ع)

                  

                         شهادت امام سجاد رو خدمت همه ی شیعیان عالم تسلیت عرض میکنم

                                                             حتما بخوانید

ادامه نوشته

خورشید ناتمام

باغ سبز را به هیچ گرفتی

و تشنه از دریا چنان بازآمدی

که دریا در حقارت خویش سوخت

....

سرانجام در باران خون به زمین افتادی

وآب گلگون شد

....

شب. غروب تورا می خواست

دیگر نمی دانست تو آن خورشید ناتمامی

که هر لحظه به شکلی تازه سروده می شوی

....

پایان تو

میلاد دوبارة جهان بود و حیات تازة وفا

و آغاز شکفتن عشق در دل سنگ

از شرافت اگر خیمه ای باقی مانده است

از دیرک دست های توست....

نوشته شده توسط زنده یاد سارا محمدی تمنایی

در وبلاگ هشتادوهشتی های داروسازی دانشگاه تهران

حدیث قدسی

خداوند به حضرت موسی (علیه السلام ) خطاب فرمود : موسی! من سه كار نسبت به تو كرده ام تو نیز در مقابل سه عمل انجام ده
موسی گفت : آنها چیستند ؟
فرمود :

1) من نعمتهای فراوان بی منت به تو دادم تو هم اگر به كسی چیزی دادی منت مگذار .

2) من عذر و توبه تو را می پذیرم هر چند نافرمانی بسیار كرده باشی تو نیز عذر جفا كاران را بپذیر

3) من عمل فردا را امروز نخواهم ، تو هم ، امروز روزی فردا نخواه



از وبلاگ اتابك atabaki.blogfa.com

مهمونی تموم شد...

همین الان...

دیگه کم کم باید از سر سفره بلند شیم...

صاحبخونه خیلی ما رو دوست داشت...

هرچی خواستیم ازش، داد بهمون...

ولی میگم ها، سفره ی خدا هنوزم که هنوزه پهنه...

بازم از خدا بهترینا رو می خوام براتون...

بهترینارو...

عید فطر به همه ی همکلاسی های عزیز مبارک


اولین نشانه زندگی در ورزقان؛ تولد یک نوزاد در بیمارستان صحرایی

یک بانوی ورزقانی زلزله زده، نوزاد پسر خود را در بیمارستان صحرایی به دنیا آورد.

به گزارش مهر، با وجود همه خرابیها و ویرانیهایی که به واسطه زلزله رخ داده و و بسیاری را داغدار کرده است و سایه مرگ بر سر روستاها افکنده، اما باز اراده الهی بر آن استوار است که زندگی جریان داشته باشد. شاهد نیز تولد نوزاد پسری در میان تمام هیاهوهای موجود و نگرانیهایی است که آرامش را از گروهی از هموطنانمان گرفته، این تولد در چنین فضا و شرایطی، تأکیدی است بر اینکه تقدیر الهی بر هر چیز مقدم است و هیچ چیز را یارای مقابله با آن نیست .

سلامت جسمی این کودک و مادرش مساعد اعلام شده است


پینوشت: خودم میدونم این خبر یه خورده سوخته ست و باید 2-3 روز پیش میزاشتم.

مهمونی شروع شد، همین الان...

همه با همدیگه نشستیم سر سفره...

صاحبخونه خیلی دوست داره مهموناشو...

هرچی بخوایم ازش میده بهمون...

من ازش بهترینا رو می خوام براتون...

بهترینارو

يا لَيتَني‌ كُنت‌ تُراباً

سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه، يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه، يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته‌ اقيانوس؛ يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.

يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ وقت، هيچ‌ اسمي‌ نداشته‌ باشد و تا هميشه، خاك‌ باقي‌ بماند، فقط‌ خاك.
اما حالا يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد، ببيند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد. يك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغيير كند.
واي، خداي‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم. همان‌ خاكي‌ كه‌ با بقيه‌ خاك‌ها فرق‌ مي‌كند. من‌ آن‌ خاكي‌ هستم‌ كه‌ توي‌ دست‌هاي‌ خدا ورزيده‌ شده‌ام‌ و خدا از نفسش‌ در آن‌ دميده. من‌ آن‌ خاك‌ قيمتي‌ام. حالا مي‌فهمم‌ چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودي شان‌ شد.
اما اگر اين‌ خاك، اين‌ خاك‌ برگزيده، خاكي‌ كه‌ اسم‌ دارد، قشنگ‌ترين‌ اسم‌ دنيا را، خاكي‌ كه‌ نور چشمي‌ و عزيز دُردانه‌ خداست. اگر نتواند تغيير كند، اگر عوض‌ نشود، اگر انتخاب‌ نكند، اگر همين‌ طور خاك‌ باقي‌ بماند، اگر آن‌ آخر كه‌ قرار است‌ برگردد و خود جديدش‌ را تحويل‌ خدا بدهد، سرش‌ را بيندازد پايين‌ و بگويد: يا لَيتَني‌ كُنت‌ تُراباً. بگويد: اي‌ كاش‌ خاك‌ بودم...
اين‌ وحشتناك‌ترين‌ جمله‌اي‌ است‌ كه‌ يك‌ آدم‌ مي‌تواند بگويد. يعني‌ اين‌ كه‌ حتي‌ نتوانسته‌ خاك‌ باشد، چه‌ برسد به‌ آدم! يعني‌ اين‌ كه...
خدايا دستمان‌ را بگير و نياور آن‌ روزي‌ را كه‌ هيچ‌ آدمي‌ چنين‌ بگويد.

از وبلاگ دامپزشکان87 فردوسی

اگر درها برویت بسته شد، دل برمَکن بازآ

دلت را خانه ما کن ، مصفا کردنش با من

                            به ما درد دل افشا کن ، مداوا کردنش با من

اگر گم کرده ای دل،کلید استجابت را

                             بیا یک لحظه با ما باش، پیداکردنش بامن

بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش

                                     بیاور قطره ای اخلاص، دریا کردنش بامن

اگر درها برویت بسته شد، دل برمَکن بازآ

                                  درِ این خانه دق الباب کن، وا کردنش بامن

به من گو حاجت خودرا، اجابت می کنم آنی

                              طلب کن آنچه می خواهی، محیا کردنش بامن

چوخوردی روزی امروز، مارا شکر نعمت کن

                                        غم فردا مخور، تامین فردا کردنش بامن

اگر عمری گنه کردی، مشو نومید از رحمت

                                 تو، توبه نامه را بنویس، امضا کردنش با من

2 روز پیش رفته بودم امور دانشجویی دیدم زیر شیشه ی یکی از میزا این شعرو نوشتن

مرداب به رودگفت:

چه کردی که زلالی؟

رود گفت:

                    فقط گذشتم....

از وبلاگ داروسازي 88 اصفهان

دعا كرد براي آنها كه دوستش ندارند

دو روز مانده به پايان جهان‏،‏ تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.

تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.

پريشان شد و آشفته و عصباني . نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سكوت كرد. جيغ كشيد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سكوت كرد. به پروپاي فرشته ها و انسان پيچيد‏،خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سكوت كرد.

دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد. خدا سكوتش را شكست و گفت: عزيزم ‏ اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.

لا به لاي هق هقش گفت: اما با يك روز … با يك روز چه كار مي توان كرد…

ادامه نوشته

فتوای حسین


فتواي حسين اين است: آري! در نتوانستن نيز بايستن هست

                                         دکتر شریعتی

عید سعید فطر مبارک

سلام بر همه بچه ها. عید فطر رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم از ماه رمضان کمال استفاده رو برده باشین.

ماه رمضان تمام شد. نمیدونم باید به خاطر آمدن این عید گرامی و خجسته خوشحال باشم یا به خاطر تمام شدن ماه رمضان ، ناراحت .

سلام

زلیخا عشق نمی داند

زلیخا مغرور قصه اش بود زلیخا به همنشینی نامش با یوسف می نازید
زلیخا بر بلندای قصه رفت و گفت: رونق این قصه همه از من است
این قصه بوی زلیخا می دهد کجاست زنی که چون من شایسته عشق
پیامبری باشد ، تا بار دیگر قصه ای این چنین زیبا شود؟
قصه دیگر نازیدن زلیخا را تاب نیاورد و گفت: بس است زلیخا ! بس
است .از قصه پایین بیا ، که این قصه اگر زیباست ، نه به خاطر تو ، که
زیبایی همه از یوسف است .
زلیخا گفت: من عاشقم و عشق رنگ و بوی هر قصه ای است . عمریست که
نامم را در حلقه عاشقان برده اند.
قصه گفت : نامت را به خطا برده اند ، که تو عشق نمی دانی.
تو همانی که بر عشق چنگ انداختی . تو آنی که پیرهن عاشقی را به نامردی
دریدی. تو آمدی و قصه ، بوی خیانت گرفت . بوی خدعه و نیرنگ. از قصه ام
بیرون برو تا یوسف بماند و راستی
و زلیخا از قصه بیرون رفت .

***
خدا گفت: زلیخا برگرد که قصه جهان ، قصه پر زلیخاست و هر روز هزارها
پیرهن پاره می شود از پشت . اما زلیخایی باید، تا یوسف ، زندان را بر او برگزیند.و
قصه را و یوسف را ، زیبایی همه این بود.
زلیخا برگرد!



عرفان نظر آهاری

کدام لیلی راانتخاب می کنید؟؟


خدا گفت : ليلي يك ماجراست ، ماجرايي آكنده از من ، ماجرايي كه بايد بسازيش
شيطان گفت : يك اتفاق است ، بنشين تا بيفتد . آنان كه حرف شيطان را باور كردند . نشستند و ليلي هيچ‌گاه اتفاق نيفتاد . مجنون اما بلند شد، رفت تا ليلي را بسازد .
خدا گفت : ليلي درد است ، درد زادني نو ، تولدي به دست خويشتن .
شيطان گفت : آسودگي است ، خيالي‌ست خوش .
خدا گفت : ليلي رفتن است . عبور است و رد شدن .
شيطان گفت : ماندن است ، فرو رفتنِ در خود .
خدا گفت : ليلي جست‌وجو است ، ليلي نرسيدن است . نداشتن و بخشيدن .
شيطان گفت : خواستن است ، گرفتن و تملك .
خدا گفت : ليلي سخت است ، دير است و دور از دست .
شيطان گفت : ساده است ، همين‌‌ جايي و دم دست . و دنيا پر شد از ليلي‌هاي زود ، ليلي‌هاي ساده اين‌جايي ، ليلي‌هاي نزديك لحظه‌اي .
خدا گفت : ليلي زندگي‌ست . زيستني از نو
عي ديگر.
ليلي جاودانگي شد و شيطان ديگر نبود .
مجنون زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و مي‌دانست كه ليلي تا ابد طول می کشد

چرا روزه می گیریم؟

به نظر شما چه دلیلی داره که آدم 30 روز از صبح تا شب آب و غذا نخوره؟ تازه اونم تو این هوا به این گرمی که به بالای 40 درجه هم میرسه. مگه خدا خودش نگفته که من نسبت به شما بنده ها خیلی مهربونم پس چرا می خواد اینقدر ما رو عذاب بده؟ تو این چند سالی که ماه رمضون رو شناختیم خیلی توی تلوزیون در این باره صحبت میشد. یکی از جواب هایی که میدادن این بود که با روزه گرفتن به یاد فقرا میفتیم. خب جواب درستیه ولی دیگه خیلی کلیشه ای شده. به نظر شما هدف خدا از واجب کردن روزه برای ما چی بوده؟ 

عشق و نفرت

آنجا که نفرت هست، عشق هم هست. فقط کافی است از میان این دو

یکی را انتخاب کنیم

(تیلیچ)

یه غریبه

سلام دوستان.

خوبین.امروز که دیگه کلاستون تموم شد وراحت شدین.خوش به حالتون.چون معلوم نیس سر منه بیچاره با نیومدن کلاسا چی بیاد.حتما همتون خوبی خسته شدین؟؟تک تکتون خسته نباشین!!!!!! ...الان ساعت۷:۳۵ دقیقه به وقته عربستان هست که من این پست رو میزارم.این سفرم با همه زیباییا و سختی هاش تموم شد.البته همش خاطره بود و خاطره میشه و خاطره خواهد شد.امشب ساعت ۱۱ به وقت اینجا باید مکه رو ترک کنیم.خیلی زود تموم شد.تصورشم سخته.راستی راستی دیروز برای تک تکتون تاکید میکنم تک تکتون زیر ناودون طلا نماز خوندم.البته برای بعضی ها و کسایی که کامنت گذاشتن بیشتر بوده..ولی مطمئن باشین که برای تک تکتون دعا ونماز انجام شد.یه چیز جالب هرجای مکه بری اون ستونی که عرب ها درست کردن که یه ساعت بزرگ داره دیده میشه.خیلی بزرگه.بین مسلمانا معروفه به ستون شیطان.میگن تو یه روزی تو سال ۲۰۱۲ سایه میندازه رو کعبه.که این خیلی خطرناکه!!!.نمیدونم امشب چه جوری باید از اینجا دل کند.خیلی سخته و تا نیای اینجا و تو این شرایط قرار نگیری درکش سخته..وتوصیفشم که هیچی.اینجا همه یک رنگن.حالا یکم سیاسیشم کنیم.تا یه عرب یا ترک یا افریقایی میبینی و میفهمن ایرانی هستی.میگن احمدی نژاد...بیخیال به من وتو چه!!!!!خب دیگه این اخرین پستم از مکه و کنار خونه خداست.دسته همتون مرسی.خب دیگه زیادی صحبت کردم..این پستا هم خاطره میشه میره.اصل خودمونیم.دوستیهامون که میمونه.قدر همدیگه رو بدونیم.خداحافظ

مزاحم همیشگی

سلام دوستان خوبین.ببخشید که یکم دیر اومدم وبلاگ.دست همتون درد نکنه.مخصوصا کسایی  که نظر گذاشته بودن.میخواستم بگم شماها بخواین یانخواین یا منو قبول داشته باشین یا نداشته باشین برای تک تکتون هرجایی که رفتم هم دعا کردم و هم نماز خوندم حالا برای بعضیاتون یکم  سفارشی تر بوده.من همکلاسیهامو هیج جا فراموش نمیکنم.اون شمایین که منو خیلی زود  فراموش میکنین.اقای  رضوی عزیز شما امروز جای من  بودی.خانم مظفری شما هم بودین.شک نکنین .معلومه هیچ کدومتون منو قبول ندارین.چون من امروز که رسیدیم مکه.وبعد از انجام اعمال خودمون تو مکه  که یه روزی محرم بودیم.برای شماها و به نیابت از   تک تکتون یه  طواف  انجام دادم.دعا کردم همتون قسمتتون بشه.تادیروز که مدینه بودم.زیاد  حالیم نبود ولی وقتی داشتیم میرفتیم یادم اومد چه جایی بودم .جایی که پیامبر قدم برداشته.نفس کشیده.و حیف.البته تا جایی که تونستم بهره بردم.ولی خداکنه خدا از بنده گناهکارش قبول کنه.ااز اینجا هم که چی بگم.نمیتونم توصیفش کنم.فقط  اینو میگم که ادم خودشو و خود واقعیشو پیدا میکنه.شدم مثه این گزارشگرایی که صدا وسیما میفرسته مکه تا گزارش لحظه به لحظه میدن!!!!!!فقط یه خواسته از همتون دارم که شما هم برام دعا کنین.چون خدا صدای همه رو میشنوه و فرقی نداره که دور باشی یا نزدیک.مرسی.شرمنده یکم زیادی صحبت کردم.ولی قول میدم قسمت  همتون میشه.راستی من یکم یا دوم میام مشهد ولی حیف که کلاسا تمام شده ونیستین.خیلی دلم براتون تنگ شده و میخواستم ببینمتون.ولی انگار نمیشه. اگرم بگم بیاین دور هم جمع بشیم طبق معمول یه تعداد محدودی میان که اونا هم لطف دارن.بیخیال زیاد مهم نیس.باز میام. فعلا خداحافظ

عجیب ولی واقعی

سلام به همه ی دوستای گلم امروز داشتم از قبرستان بقیع برمیگشتم.گفتم از رییس  هتل بپرسم که اینجا اینترنت داره.که بعد از چند دقیقه عربی بلغور کردن موفق شدم از مدینه برای شما همکلاسی ها یه پست معنوی بزارم.البته درسته به من نمیاد پست معنوی بزارم ولی دیگه حالا شده.اینجا یه حال و هوای دیگه ای داره با اینکه قبلا اومدم ولی الان خیلی فرق داره.یکی از دلایلش فکر کنم اینکه سنم بیشتر شده وخیلی چیزا رو فهمیدم.دیروز برای همتون دعا کردم. اونم از انوع سفارشی.انشاالله قسمت همتون بشه.فعلا خداحافظ

نظرتون چیه؟؟

نظر شما درمورد...

دلخوش از آنیم که حج میرویم

غافل از آنیم که کج میرویم

کعبه به دیدار خدا میرویم

او که همینجاست کجا میرویم

کعبه دل جزبه دل پاک نیست

شستن غم ازدل غمناک نیست

چیه؟؟


قصد خاصی ندارم ولی این چند وقته خیلی دلم میخواست جای آقای حسن پور مکه بودم درعین حالی که میدونم ایشون همکلاسی هاشونو فراموش نمیکنن و نایب الزیاره همه هستن اما با دیدن این مطلب یکم دلم آرو م گرفت که از اینجا هم میشه خدارو صدا زد وکعبه واقعی دل آدمه البته اونجا ی چیز دیگه ست!!ولی این شعر حرفاش بیشتر از اینی که من گفتمه!!!!

درد و دل با امام زمان


                                                     

                                                به مناسبت نیمه ی شعبان

ادامه نوشته

اومی آید..


                                              به مناسبت نیمه ی شعبان

ادامه نوشته

من از تو تو از من

گفتم خدایا از همه دلگیرم. گفت حتی از من؟ گفتم نگران روزیم. گفت آن با من! گفتم خیلی تنهایم. گفت تنها تر از من؟ گفتم درون قلبم خالیست. گفت پرش کن از عشق من! گفتم دست نیاز دارم. گفت بگیر دست من! گفتم آخر چگونه آرام گیرم؟ گفت با یاد من! گفتم با این همه مشکل چه کنم؟ گفت توکل کن به من! گفتم هیچ کس کنارم نمانده! گفت به جز من! گفتم خدایا چرا اینقدر می گویی من! گفت چون از تو هستم و تو از من!

خدا!!!

امروز صبح که ازخواب بيدارشدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز درزندگي ات افتاد،از من تشکر کني!!! اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي. وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي….
فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي: سلام!!!
اما تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني. بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي!
تمام روز با صبوري منتظر بودم.با آن همه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نکردي .
تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون را روشن کردي.نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛ در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...
باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از آن که به اعضاي خانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي وفوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.
احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام.
من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.
حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي.
من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.
منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد. خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي.
خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي.
آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟
اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روزخوبي داشته باشي...
دوست و دوستدارت: خدا

برگرفته از وبلاگ بچه های دامپزشکی87

برایم دعا کن

باید دری برای مناجانت وا شود        تا درد بی دوای گناهم دوا شود

   باید کسی که نزد خدا دارد آبرو        وقت سحر به یاد دلم در دعا شود

امشب شب آرزوهاست

دوستانتون رو فراموش نکنین

من خسته نمیشم چون خدا رو دارم

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟


جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .


تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري،


قلب ميزارم که جا بدي،


اشک ميدم که همراهيت کنه،


و مرگ که بدوني برميگردي پيشم.

روز مادر

 

روز مادر رو به همه مادران مهربان دنیا و همچنین همه

بانوان کلاس تبریک میگوییم