
مهمونی شروع شد، همین الان...
همه با همدیگه نشستیم سر سفره...
صاحبخونه خیلی دوست داره مهموناشو...
هرچی بخوایم ازش میده بهمون...
من ازش بهترینا رو می خوام براتون...
بهترینارو

مهمونی شروع شد، همین الان...
همه با همدیگه نشستیم سر سفره...
صاحبخونه خیلی دوست داره مهموناشو...
هرچی بخوایم ازش میده بهمون...
من ازش بهترینا رو می خوام براتون...
بهترینارو
قال الله تبارك و تعالى:
يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون.
خداوند تبارك و تعالى مي فرمايد:
اى كسانى كه ايمان آوردهايد روزه بر شما نوشته (واجب) شد، چنانكه بر آنان كه پيش از شما بودهاند واجب شده بود باشد كه پرهيزگار شويد.

سر تا پاي
خودم را كه خلاصه ميكنم، ميشوم
قد يك كف دست خاك كه ممكن بود يك تكه آجر باشد توي ديوار يك
خانه، يا يك
قلوه سنگ روي شانه يك كوه، يا مشتي سنگريزه، تهته اقيانوس؛ يا
حتي خاك
يك گلدان باشد؛ خاك همين گلدان پشت پنجره.
يك كف دست خاك ممكن است
هيچ وقت، هيچ اسمي
نداشته باشد و تا هميشه، خاك باقي بماند، فقط خاك.
اما حالا يك كف دست خاك وجود
دارد كه خدا به
او اجازه داده نفس بكشد، ببيند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد. يك
مشت خاك
كه اجازه دارد عاشق بشود، انتخاب كند، عوض بشود، تغيير كند.
واي، خداي بزرگ! من چقدر
خوشبختم. من همان خاك
انتخاب شده هستم. همان خاكي كه با بقيه خاكها فرق ميكند. من آن
خاكي
هستم كه توي دستهاي خدا ورزيده شدهام و خدا از نفسش در آن دميده.
من آن
خاك قيمتيام. حالا ميفهمم چرا فرشتهها آنقدر حسودي شان شد.
اما اگر اين خاك، اين خاك
برگزيده، خاكي كه اسم
دارد، قشنگترين اسم دنيا را، خاكي كه نور چشمي و عزيز دُردانه
خداست. اگر
نتواند تغيير كند، اگر عوض نشود، اگر انتخاب نكند، اگر همين طور خاك
باقي
بماند، اگر آن آخر كه قرار است برگردد و خود جديدش را تحويل خدا بدهد،
سرش
را بيندازد پايين و بگويد: يا لَيتَني كُنت تُراباً. بگويد: اي كاش
خاك بودم...
اين وحشتناكترين جملهاي
است كه يك آدم ميتواند
بگويد. يعني اين كه حتي نتوانسته خاك باشد، چه برسد به آدم! يعني
اين كه...
خدايا دستمان را بگير و
نياور آن روزي را كه هيچ
آدمي چنين بگويد.
از وبلاگ دامپزشکان87 فردوسی
دلت را خانه ما کن ، مصفا کردنش با من
به ما درد دل افشا کن ، مداوا کردنش با من
اگر گم کرده ای دل،کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش، پیداکردنش بامن
بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص، دریا کردنش بامن
اگر درها برویت بسته شد، دل برمَکن بازآ
درِ این خانه دق الباب کن، وا کردنش بامن
به من گو حاجت خودرا، اجابت می کنم آنی
طلب کن آنچه می خواهی، محیا کردنش بامن
چوخوردی روزی امروز، مارا شکر نعمت کن
غم فردا مخور، تامین فردا کردنش بامن
اگر عمری گنه کردی، مشو نومید از رحمت
تو، توبه نامه را بنویس، امضا کردنش با من
2 روز پیش رفته بودم امور دانشجویی دیدم زیر شیشه ی یکی از میزا این شعرو نوشتن