اومی آید..
سلام به همه ی بچه های گل
یه چند وقت بود که مطلبی ننوشته بودم و گفتم الن وقته خوبیه من به نوبه ی خودم نیمه ی شعبانو به همه ی بچه ها تبریک مگم اومدم بگم:اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من انصار المهدی و العافیه والنصر.
اومدم
بگم که خدایا من که بنده ی خوب خدا نیستم و صبح تا شب دل امامم رو می
سوزونم و چیزی جز گناه برای امام ندارم به خاطر آقا امام رضا و بنده های
صالحت ظهور آقامون رو برسون
و تو خواهی آمد ...
دیگر همه چیز عادی شده است . دیگر کم کم قابیلیان هم یادشان رفته که تو خواهی آمد . دیگر همه چیز رنگ سیاهی گرفته است . دیگر خورشید در روز های جمعه شرم می کند که طلوع کند .
دیروز بال های پروانه از فراغت تو سوخت . دیروز شمعی از غم دوریت آب شد . دیروز گل پیراهن چاک کرد و بلبلان غزل فراغ را سر دادند ، اما من نمی دانم تو در صبح صادقی سینه فجر را خواهی شکافت ؟ تو خواهی آمد ، ای سبز تر از بهار . ای وارث انبیاء و اولیاء تا بگویی چرا دیوار سکوت کرد در مقابل ضربه های وارده بر پهلوی مادرت ؟ تو خواهی آمد با گلوی صد چاک علی اصغر (ع) تو رازها را فاش خواهی کرد .تو نفس خواهی داد بر سینه کم نفس جانبازان شیمیایی ما . تو در بقیع خواهی رفت و راز علی را در آن شب خواهی گفت . ای راز دار زهرا (س) ، سینه ات پر از درد است . می دانم آن روز کسی درهای بقیع را بر روی ما نخواهد بست و ما عقده هزاران قرن مظلومیت را باز خواهیم کرد .
می خواهم فریاد بزنم ؛
ای کافران او می آید . هرگز به خواب خوش نروید . او می آید و جام می خود پرستی را در هم خواهد شکست . ای کافران غافلید که حدیث سربداران را تکرار می کنید زیرا او خواهد آمد با صدای (( انا المهدی )) ...
آن وقت دیگر کودکان فلسطینی سنگ . سلاح شب های نا امنشان نخواهد بود . دیگر مادران فلسطینی شاهد پر پر شدن غنچه هایشان نخواهند بود . دیگر در خرابه های خانه های فلسطینی ، کودکی به دنبال جنازه مادر نخواهد گشت دیگر صدای اسیری از پشت میله های زندان مخفی !! شنیده نخواهدشد .
ای کافران ، بترسید از نام مهدی ( عج ) ، که نام ننگین تان را محو خواهد کرد .
او که این کاخ های سیاه و چرک آلود به اصطلاح سفید را در هم خواهد شکست و روی نامردتان را سیاه خواهد .
می دانم تو نیز با خبری ، از آنچه که ما بی خبریم ، از آنچه که دلت را می سوزاند و اما . . . ای گمشده بیابان ها روی سخنم با توست .
آقا جان ، در کدامین بیابان خیمه زده ای تا مجنون وار خار بیابان را حریرزیر پایم کنم .
آقا جان ، به خدا عاشق گفتن کلمه :: دوستت دارم :: شده ام . عاشق چشم دوختن به غربت غروب جمعه ها شده ام . بگذار بگویم غروب جمعه بی تو غمگین است . شاید آفتاب هم وقتی غروب می کند می گرید ، نمی دانم . هر پنجشنبه می گویم :
شاید این جمعه بیاید ، شاید *** پرده از چهره گشاید ، شاید