پیله ابریشم
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد. شخصی نشست و مدت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد.
ناگهان تقلای پروانه متوقف شد.آن شخص خواست به پروانه کمک کند و با یک قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد.پروانه به راحتی از پیله خارج شد. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد. او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود اما نه تنها چنین نشد بلکه برعکس پروانه ناچار شد همه ی عمرش را روی زمین خزیده و هرگز نتواند پرواز کند.
آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلای پروانه برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برایش قرار داده بود تا بوسیله ی آن مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.
گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم به اندازه ی کافی قوی نمی گشتیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم.
*از مجله ی ادب و اندیشه
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 6:41 توسط محمدرضا خدامی
|