در هزار و سی صد و هشتاد و نه

ترم چهاری گشتم و روزم ز نو

در میان هم کلاسی های خود

شهره بودم من به غمازی خود

می سرودم شعر ها در بابشان

از حقیقت وز دروغ کارشان

زین ، یکی آزردده آن یک شاد بود

کار من طنزی چنان آزاد بود

می روم زین جا سر اصل کلام

قصه ی آن شیر مرد علی غلام

عین و غینی بود بین دامیان

عاشق ممد نمازی زادگان

چهره ی طنز کلاس دام بود

پیش استادان بسی خوش نام بود

پیشه اش هم بود دربانی کلاس

در نگاه منکراتی هم خواص

یکی بودشان همچو شیر جوان

که شبنم بنامیدنش آن زمان

رفیق یکی نام او قدرتی

به تربت بزادش چو مادر بشد تربتی

روی انگشتری کلاس چون نگین

خوش لباس و فشن مه جبین

بی خیال بودند این دو از فکر درس

این یکی چون بترسید آن گفتی نترس

یکی همره این دو بود یک زمان

که می خواندنش نفس رحمانیان

خانوم مهندس نفس شهرتش

همه عاشق پاشنه ی کفش مرد افکنش

یکی نرجس نام بود او شیر زن

نماینده ی آن و او ما و من

رفیقان خمار یکی جزوه اش

نشابوری  و کاشف همشهریش

یکی دیگری نام او آذرخش

که آذر نشاند همی روی رخش

یکی نیست چونان او در وطن

نماینده ی علمی انجمن

پیشه اش ترویج امداد و نجات

خود جومونگی در بدنسازی و دارت

پشت بازویش به قدر ران شیر

پور امیر وائدی خان کبیر

دخت شیخی بود نامش راضیه

شعر من را می کند بد قافیه

در میان بچه ها مادر بزرگ

بس سیاست کار و هفت خط و سترگ

تیر چشمانش مخوف و سهمگین

فکر او تبعید من از رو زمین

دست راست فاطمه او نام داشت

آیت اللهی از او صد وام داشت

مالک یک دنگ ماشین ثری

علم او بی انتها چون مر کوری

آن یکی دیگرمارال افشین پور

قد او رعنا صدایش قار و قور

با ثری همسان دو قلو گشته بود

لاله بود او و ثریا گویی لادن گشته بود

آن یکی اعلم تر از هر اعلمی

خوش صدا تر از بریتنی او همی

روز میلادش شب چارشنبه سوری

لهجه ی شیرین او التیموری

سحر و جادو مکر و حیله پیشه اش

سومین جنگ جهان اندیشه اش

می رسیم اما به سر دسته ی تیم

آن ثریا آیت الله رجیم

من چه گویم از خصوصیات او

می هراسم از فداییان او

از مارال از اعلم و از صالحی

یا که مرجان آن شیر مرد قوی

ترس دارم زان که سرب در حلقم کنند

یا ز غیرت قطع دستانم کنند

آخر او بس مایه دار و بی غم است

او کجا آگه ز احوال من است ؟

آخر او هر چار ترم شاگرد اول است

ضارب خر های مشتی ممد است

جامه اش مارک دار و او بسکتبالیست

اسم او اول همیشه توی لیست

حال و حول و شاد باشی کار او

صندلی اولین در هر کلاسی جای او

شرح باقیش کنم من سانسووور

چون که مرجان می رسد از راه دور